صلاحامروز به جز بحث کردنش با پسرهاش، با خواهرم هم بحث کرد؛ که البته تقصیر خواهرم بود که خواست طرف پسرها رو بگیره.آخه به ما چه که به اونا چی می گه؟ مگه اونا طرف ما رو می گیرن که تو میری واسه اونا سینه سپر می کنی و بیخودی شر راه می اندازی.دوباره فکر مرگش و اینکه اگه بمیره چقدر خوبه، اومده توی سرم ولی تمام سعی ام و کردم که دیگه نفرینش نکنم که بمیره. دیگه این رو نخواستم و سعی کردم به خشمم غلبه کنم. الان فقط می خوام که هر جوری که به صلاح من و خواهرامه، اذیت و آزارش نسبت به ما از بین بره.
برچسب:
نویسنده: ashoobgar
تاريخ: سه
شنبه
23 تير
1405 ساعت: 16:31